بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

184

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

و يا نيك برهم مىفشارند و موى ايشان بسيار سياه و غليظ بود و برنگ سخت سرخ و يا گندم‌گون بسبزى مائل باشند و سينه و كتفها فراخ و لبها سطبر دارند و رگهاى گشاده مستعد اين مرض باشند و همچنين آنها كه بسيار فكرهاى دقيق كنند و شدت گرسنگى و تشنگى كشند و خشكىفزا خورند و مراد آن را بيشتر از زنان افتد و اذكيا را بيشتر از بليد افتد و كهلان را و پيران را بيشتر از جوانان افتد و در فصل خريف و صيف بيشتر افتد جمله جهت مناسبت طبيعت و در بهار جهت حركت اخلاط بيشتر به حركت آيد و باشد كه هيجان آن بادوار پديد مىآيد و اين مرض با مرضى كه خير اسافل افتد چون بواسير دواء الفيل و دواى بسيار منتقل گردد و مرتفع شود و گاهى بصرع منتقل گردد ديدم كه بفالج و جذام نيز منتقل شد علامت ابتداى حدوث آن آنست كه بعد وقوع استعدادات مذكورهء و يا سببى ديگر از آن جمله فى الجمله مبين شد و سهرى زياده مىباشد و ملالتها بىتقريب و سيا اللسان غالب و غصه‌هاى بىموقع و قبض شكم فزون از عادت وادارد ترسيدن بىمحل و هراسيدن از اندك چيزها و سخت از تاريكى نفرت كردن و متحذر بودن و بسيار بفكر فرورفتن و به راه افتادن چشم غالب و نيك آگاه نشدن از حكايتى كه گويند با او در ان حين و سوختن دماغ خشكى بينى و چشم و اطراف و آسايش و يافتن از خوردن تريها و خنكيهاى سرد كرده و نرميها و از آمدن شكم و به تنگ آمدن از اندك خشكى و گرمى هوا و در خواب تاريكيها و دودها بسيار ديدن و با خود ناگاه بلند سخن گفتن و بدى هضم و سوزش فم معده و قى بودن و ترشى طعم دهن و گرمى ميان سر و گاه بخارات بسردردى برآمدن چنانچه پندارد كه از خود خواهد رفتن لب و زبان و انگشتان بىتقريبى ظاهر و چيزهاى تيره و سياه بيند و آنچه همچو دود و خطوط و بخار تنور و زمين در پيش چشم گاهى نمودن چنان كه نيك احساس چيزى ديگر نتواند و گاهى بخارى در سر و دست دردى او حركت كردن شبيه به حركت مورچه و غلبهء خيال يافتن گنج و قسمت و خرج آن و گرفتن سلطنت و ساختن كيميا و خراج آن و بسيارى ميل حركات مضحك و انزوا و تنها بودن در گورستان و كوهها و غلبهء خوف آواز قصد مردم و از افتادن خانه و درخت و اشباه آن و علامت استحكام آن آنست كه اكثر اين حالها غلبهء كند و سخنان نامربوط گويد و كارهاى بىقاعده كند و قصد و لحاج او بسيار شود و همواره انديشهاى بد و قصدها كند بىجهت و گريزان و ترش‌روى و غمگين باشد و دايم پندارد كه كسى قصد او مىكند و زود از چيزهاى اندك برنجد و سخت برنجد و مدتها